آرشید




لنگر کشیده کشتی آرزو.

برافراشته بادبانهای غرور
و دل کنده بارقه ی امید.
از اسکله ی اندوه

پیچیده آواز ناخدا.
میان گیسوان بلند گردباد و دامن فرو گاه رقص گرداب.
می خواند برق چشمانش.
به زبان سکوت. 
برای فانوس دریایی بندرگاه دور .
آنجا که زادگاه مرگ من است


نه به سبک پرندگان
ولی کوچ می کنم
 از جایی درست.
 گرده به گرده ی قهر کویر با دریا
تا شهری آرمیده .
بر دامنه ی کوههای سبز جزیره ای مه آلود

می روم .
و حتی اگر مقصد؛ نرسیدن بود.
سلام ماهی های سرخ قنات را
به نهنگ ها می رسانم!

آرشید



شب که سو سو میزد .
اشک.همچون خورشید !
راه تردید دعا را به فلق وا می کرد .

گریه اندوه مرا می بخشید .
بغض . با حنجره ی خشم تو نجوا می کرد

و دلی خرد و خمیر .
گندم روح  مرا می سایید
سفره ی سیر اجابت پهن است
لب و دندانی بود .
و زمان خشکی این لقمه ی بی درمان را .
با بزاق دهن عشق مداوا می کرد

تا زمین . نرم مرا می بلعید
جغدی انگار تو را
با همه غربت من باز هم آوا می کرد.

آرشید




نگاه مرا

از تاکستان بمب های خوشه ای درد
چیده اند

و چشمان تو.
تنها میکده ی دایر
به رنگ تسکین خماران این شهر جنگزده

#آرشید

بیا دست بدست هم بدهیم
تو مرا
 غرق در آغوش باز چشمان ات کن!

من با خمره خمره شراب شعر
دوست و دشمن را مست می کنم




کوک می زند

 پلکهای از هم فراری ام را
خیاط نابلد خواب.
اما لعنت.  مرور می کند
مرا و این روزهای بی برکت را
که مثل نفسهای گنجشکی هراسناک
از نگاه تیز عقاب .
میان دم و باز دم بهت
 گم می شوند

اصلا برایم قصه بگو

مادر بزرگ .
از بس عاشق بود.
 چه میدانست فراق چیست ؟
 می گفت ؛
اگر پیش اویی باشی که باید.
پیر نمی شوی
و من دامنگیر نفرین کدام معشوقه بودم
که در تاریکی های نبودنش.
هر ثانیه. صد سال نوری
شکسته تر می شدم.

آرشید


تبلیغات

محل تبلیغات شما
موسسه خیریه سگال

آخرین جستجو ها

عشق فروشگاه فایل دونی 98 هفتاد و پنج دانلود دانلود فیلم معرفی بازی های چند نفره. لوکال افلاین معرفی و آموزش پخت انواع غذا iranrepaircenter افغانستان جاویدان سردخانه سلامت بدن، رژیم لاغری